حكيم زجاجى

1131

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به جوى بزرگى روان گشت آب * برآورد سر ، بخت خفته ز خواب گل دولت شاه بشكفت باز * به گردون رسيد آن شه سرفراز به جوى شده خشك ، بازآمد آب * ز ابر اندرآمد برون آفتاب بدان‌سان كه رخشنده ماه از هوا * برون رفت ناگاه شاه از هرى برافروخت گردون چراغ مهى * به بار آمد از بخت شاخ شهى « 1 » فروزنده شد اختر خسروى * قوى دست شد بازوى پهلوى هماى سعادت برآورد پر * به خود جغد آفت فروبرد سر عروس جهان گشت با رنگ‌وبوى * همان صورت بخت بنمود روى جهان بود يكسر چو باغ و بهار * گل‌افشان در آن باغ ليل و نهار ز سنگ اندرون ژاله آمد پديد * ز خاك اندرون لاله آمد پديد شد آباد يكسر ، جهان خراب * ز هرچشمه‌سارى روان گشت آب جوان شد دگربار ز آن بخت پير * دگربار شد كار گيتى چو تير گل و لاله بشكفت بر كوه باز * ز كبك درى دور شد چنگ باز پس از كار غز آسمان خون گريست * دو سال دگر سنجر افزون نزيست شنيدم كه پنجاه و سه بود سال * به ملك اندرون بر ملك بىهمال فزون بود عمرش ز هفتاد و چار * ز مردن مرا و تو را نيست چار اگر سال هفتاد اگر هفت رفت * يكى دان چو رفتيم ، هفتاد و هفت چو محدود باشد به وقت قرار « 2 » * چه فرق است از پنج تا ده هزار تو عمرى طلب كان ندارد زوال * به جان زنده شو تا نميرى چو زال ز دريا چو ماهى فتد در كنار * بميرد به ريگ اندرون زار زار اگر زندگى خواهى اى سرفراز * مكن بر رخ خود ره آز باز ببر دل ز شاهى و از مال و گنج * پس آن‌گه برو ز اين سراى سپنج بدان جاى پاكان چو رفتى به ناز * كه آنجا بود زندگانى دراز تعلق ببر ز اين سراى مجاز * به فردوس از بهر خود جاى ساز برون كن ز سر آز و از دل هوس * مزن بر خلاف شريعت نفس 255

--> ( 1 ) ببار آمد از تخت شاه مهى ( 2 ) نماز